Re: ذکر شخصی

#980
fatemeh zamani
کاربر

استاد نازنینم سیلام من میخاستم امروز شروع کنم ذکرمو اما اونقدر فکرهای ترسناک و وحشتناک و پچ پچ های ترسناک شنیدم که ترسیدم

مثلاً اگه بگی دیوونه میشی؟ اصلا چرا میخای بگی؟ اصلا حق نداری بگی بهت صبحها که داری میری حمله میکنیم و اذیتت میکنیم تا آدم شی؟ نمیشه تو خفه شی اصلا ذکر نگی؟ اصلا تو مگه آدمی نرمالی که میخای ذکرم بگی؟ آهان تو منظورت تسخیره اون ملک بیچاره است؟ ای مفسده قدرت طلب وحشی؟؟ میخای قدرت کسب کنی که کارهات راه بیفته؟ بمیر بشین سر جات؟؟؟؟؟تو وحشی میشی کارتو از دست میدی دیگه کسی نیس خرجتو بده بعدش بی خانمانم میشی؟؟؟ آدم وحشی و بداخلاق و که نگه نمدارن پس بمیر و خفه شو تو یکی ذکر نگی نمیشه………

حالا من با خودم چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟ اینهمه حرف و پچ پچ تو مغزمه

آخرین بارم که ذکر می گفتم سال 90 همش میگفتن اما من در خانه ای تنها بودم در و دیوار صدای فریاد و وحشت مییومد تا اینکه گفتن حالا که گوش نمیدی به همه اطرافیانت و دور و بریهای این خونه تجاوز میکنیم که صداهاشون می یومد اما من ادامه دادم تا اینکه توسط خونوادم بهم حمله کردن و منو بزور بردن تیمارستان بعده اونهمه ذکر و نماز ؟؟؟ و 3 یا 4 روز بیهوشم کردم اما بارونه گل رو سر همشون بارید؟؟؟؟ اما من مقصر بودم که همه اطرافیانم و همسایه هامون عوض شدن و شایدم موجوداتی رفتن توشون من گناهکار بودم که نادانسته ذکرهایی گفتم و خدا منو انداخت تیمارستان تو جایی که محل نگهداری حیوانات وحشی بود. هرچند خودشم نجاتم داد وگرنه دوباره نمی تونستم رو پام وایسم و خونه زندگی منفردانه تشکیل بدم ولی خیلی سخته وقتی مرض جنون و سلامته میشکنه و وقتی مرض دنیا و آخرتت یه بار یه جورایی پاره شده و چیزهایی دیدی و شنیدی بتونی به آنچه که میبینی ایمان داشته باشی درحالیکه میدونی پشت هر کلمه معنایی است و پشت هر چیز باطنی دیگر؟؟؟؟؟

قربون استاد نازنین خوشملم برم

استادم کمکم کن دیگه من میخام اما خیلی ضعیف و کوچولو شدم میدونم دارید ساپورتم میکنید و حمایتم میکنید اما من میترسم درحالیکه خدا میخام یه ذره نزدیک شدن واقعی به او هم منو سیراب میکنه و فکر کنم بتونم یه کمی آدم شم و وایسم خسته شدم از عالم حیوانیت و وحشیگری و آنچه که هستم باید بتونم پوست بندازم اونم فقط در راهه واقعیه

دوستای نازنین میبوسمتون شاد و سلامت باشین