هشیاری

#828
arshia
مدیر

هشیاری, حالتی از بودن است که تو می توانی برای زندگی انتخاب کنی . معنی آن بیداری در هر لحظه است. در این حالت در مورد آنچه که هست و دلیل آن , آن چهروی می دهد و دلیل آن, آنچه که می تواند موجب شود چنین رویدادی روی ندهد ودلیل آن, تمامی نتایج ممکن و محتمل هر انتخاب و عملی و آنچه موجب می شودآنها ممکن و محتمل شوند. بسیار هشیار هستی. زندی کردن در هشیاری, تظاهر به ندانستن نیست.
هشیاری یعنی هشیار بودن و هشیار بودن به این نکته که هشیار هستی. هشیاری یعنی آن که هشیار باشی.
هشیاری سطوح گوناگونی دارد.
هشیاری یعنی آن که نسبت به سطح هشیاری خود هشیار باشی و بدانی که هیچ سطحی از هشیاری وجود ندارد که در مورد آن بدانی و نتوانی به آن سطح برسی.هنگامی که زندگی تو هشیارانه می شود, دیگر کارها را ناآگاهانه انجام نمیدهی. تو نمی توانی ناآگاهانه کاری را انجام دهی زیرا هشیار هستی که کاری را با ناآگاهی انجام می دهی پس در واقع تو با آگاهی آن عمل را انجام میدهی.
هنگامی که متوجه باشی که هشیار زندگی کردن دشوار نیست آنگاه هشیار زندگی کردن دشوار نخواهد بود. هشیاری, هشیاری می آورد.
هنگامی که نسبت به هشیار بودن, هشیار نباشی, نمی توانی بدانی هشیاری چگونه است. حتی نمی دانی که نمی دانی و به کلی فراموش کرده ای. در واقع می دانی اما فراموش کرده ای که می دانی و مانند آن است که به هیچ وجه نمی دانی. به همین دلیل به یاد آوردن بسیار مهم است.
من برای همین این جا هستم. من اینجا هستم تا یاری کنم به یاد بیاوری. دوست برای همین است.
تو هم برای دیگری در زندگی همین کار را می کنی. برای تمامی افراد در زندگی همین کار را می کنی. تو اینجا هستی تا به دیگران یاری کنی تا به یاد بیاورند. شاید این را فراموش کرده باشی.
به محض این که به یاد بیاوری به هشیاری باز می گردی. به محض آن که به هشیاری بازگردی نسبت به هشیاری خود هشیاری می شوی و هشیار هستی که هشیارهستی.
هشیاری یعنی لحظه را درک کردن, یعنی درنگ کردن, نگاه کردن, شنیدن, حس کردن و تجربه کردن کامل آنچه روی می دهد. هشیاری مراقبه است. هشیاری همه چیز رابه صورت مراقبه در می آورد. شست و شوی ظروف, چمن زنی, گفت و گو و هرکاری به مراقبه تبدیل می شود.
من چه می کنم؟ چگونه این کار را می کنم؟ چرا این کار را می کنم؟ در حین انجام دادن این عمل من در چه حالی هستم؟ چرا هنگامی که این کار را می کنم این چنین می شوم؟
اکنون چه را تجربه می کنم؟ چگونه آن را تجربه می کنم؟ چرا آن را این چنین تجربه می کنم؟ در حین چنین تجربه ای خود چگونه هستم؟ چرا چنین هستم؟ تمامی این ها چه رابطه ای با آنچه سایر مردم از من تجربه می کنند دارد؟
هشیاری, حرکت به سطح مشاهده گر بی شاهد است. تو خود را مشاهده می کنی. سپس نگاه می کنی که به مشاهده خود پرداخته ای. سپس خود را مشاهده می کنی که به مشاهده کردن خود نگاه می کنی. دست آخر هیچ کس شاهد تو نیست که به مشاهده خود پرداخته ای. تو آن مشاهده گر بی شاهد شده ای. این هشیاری کامل است.
ساده است. آنچنان که به نظر می آید پیچیده نیست. در این حالت, درنگ میکنی, نگاه می کنی, گوش می دهی و حس می کنی. می دانی و می دانی که می دانی.به تظاهر کردن پایان می دهی. در این حالت واقعا جدی شده ای و به خود توجه می کنی.

برگرفته از کتاب دوستی با خدا نوشته نیل دونالد والش ترجمه فرناز فرود