Re: قلب وعشق

#793
arsham
مشارکت کننده

عشق يعني رها شدن از مرزها. با ازبين رفتن مرزهاي نامريي، ‌احساس ترس و هراس مي كنيم؛‌ درست مثل حيواناتي كه قلمرو زندگي شان تهديد مي شود. به همين دليل، هنگاميكه عشق وجودتان را فرا مي گيرد، از مرزهايي كه قلمرو شخصي تان را مشخص مي كنند، فراتر ميرويد و براي اولين بار انسانهايي حقيقي مي شويد. اگر واقعا مي خواهيدزندگي اي غني، رضايت بخش و با طراوت داشته باشيد، هيچ راهي وجود ندارد؛مگر فرا رفتن از مرزها. اجازه دهيد انسانهاي بيشتري به حريم وجودتان واردشوند. البته ترس از آسيب ديدن هم وجود دارد، ولي به هر حال بايد خطر كرد؛زيرا ارزش دارد. اگر در تمام طول زندگي، از خود طوري مراقبت كنيد كه كسي حتي اجازه نزديك شدن به شما را نداشته باشد، ديگر هدف از زندگي و زنده بودنتان چيست؟ به اين شكل، قبل از اينكه بميريد، مرده ايد و اصلا زندگي نكرده ايد. درست مثل اينكه اصلا وجود نداشته ايد. زندگي يعني همين ارتباطات. پس بايد خطر كرد. ديگر انسانها هم مثل خود شما هستند. دل همه انسانها يكسان است. اجازه دهيد تا ديگران به شما نزديك شوند. اگر شما اين اجازه را به آنها دهيد، آنها نيز چنين اجازه اي به شما خواهند داد.هنگاميكه مرزها از ميان برود، عشق پديدار مي شود