Re: فعال شدن چشم سوم

#762
js0ner
کاربر

با سلام خدمت همه ی دوستان

مراقبه‌ی چشم سوم (تمرینی از علامه طباطبایی):
«… شناخت خداوند یك امر بدیهی و روشن و از بدیهی‌ترین بدیهیّات است و آنچه كه مانع شناخت خداوند است جهل نیست بلكه غفلت است و این غفلت نیز در اثر مشغول شدن به امور بی‌ارزش و پست دنیا ایجاد می‌شود؛ پس خداوند برای هیچ كس دوتا ((دل)) قرار نداده است.
پس همین دل است كه اگر اشتغال به دنیا پیدا كند موجب محبّت آن می‌گردد و تمام همّت و تلاش انسان به آن تعلّق می‌گیرد؛ پس همین امر تمام دل را به اشتغال خود در می‌آورد و دیگر جایی از این آینه دل صاف نمی‌ماند تا جمال خداوند سبحان در آن منعكس شود و معرفت حاصل شود؛ پس همانا مسأله، مسأله دل است.
و اگر می‌خواهی درستی سخن ما را بیازمایی، مكان خلوتی را انتخاب كن كه هیچ مشغول كننده‌ای از قبیل نور و صدا و اثاث منزل و غیره در آنجا نباشد، سپس طوری بنشین كه مشغول به كاری نشوی و حواست پرت نگردد و چشمانت را بسته نگهداری، آنگاه صورتی را مثلاً صورت ((۱)) را در خیال خود مجسم نمایی كه كاملاً توجّه‌ات به آن معطوف گردد و هشیار باشی كه هیچ صورت خیالی وارد محوطه صورت ((۱)) نشود؛ پس در این هنگام كه ابتدای كار است درمی‌یابی كه صورت‌های خیالی دیگر مزاحم تو شده و ذهن تو را می‌خواهند تاریك و مشوّش نمایند، صورت‌هایی كه بسیاری از آنها قابل تشخیص و شناسایی از یكدیگر نیست، صورت‌هایی كه از افكار روزانه و شبانه و مقاصد و خواسته‌های توست، حتّی این افكار چه بسا دربارهٔ این باشد كه یك ساعت بعد از بیداری در فلان جا خواهی بود یا با فلان شخص ملاقات خواهی كرد یا فلان عمل را انجام خواهی داد؛ این در حالی است كه تو در خیال خود فقط به صورت ((۱)) نظر داری و به آن توجه می‌كنی و این تشویش ذهن مدّتی با تو خواهد بود و تداوم خواهد داشت. پس اگر چند روزی به تخلیه و پاكسازی این خیالات مزاحم اقدام نمایی، بعد از مدّتی مشاهده می‌كنی كه آن خیالات و خواطر روبه كاهش گذاشته و هر روز كم می‌شود و خیال نیز نورانی می‌گردد تا این‌كه احساس می‌كنی هر چه به دل و ذهن تو خطور می‌كند، چنان روشن است كه گویا آن را با چشم حّس خود مشاهده می‌كنی آنگاه این خواطر به طور تدریجی روز به روز كمتر می‌شود تا این‌كه هیچ صورتی با صورت ((۱)) باقی نمی‌ماند. این مطلب را خوب تحویل بگیر! و از اینجاست كه صحّت ادّعای ما را قبول می‌كنی كه همانا سرگرم شدن به امور دنیوی عامل اصلی خود فراموشی و غفلت از ماورای ماده می‌گردد و همانا حركت به سوی باطن، با روگرداندن از ظاهر و روآوردن به ماورای ماده، صورت می‌پذیرد، پس اگر خواستی مثلاً از همان طریق مذكور نفس خود را مشاهده نمایی، آن خواطر و موانع را كه همان هواهای نفسانی و مقاصد دنیوی است، چند برابر خواهی یافت؛ پس طریق منحصر به فرد برای دستیابی به معرفت، تصفیه دل از دنیا و زرق و برق آن و هر حجابی كه مانع دیدار خداوند سبحان می‌گردد، می‌باشد؛ پس تمام اسباب و دستوراتی كه گفته شده از قبیل مراقبه، خلوت و غیره، فقط برای دستیابی به این حالت قلبی است، سپس توجّه كامل قلب تو به سوی خداوند سبحان و تشرّف به حضرتش ـ عزّاسمه ـ می‌باشد و این همان ذكر خدا و تشرّف به محضر حضرت حقّ است و آن آخرین كلید است و خداوند هدایتگر انسان است.» (طریق عرفان، ص۱۰۹ تا ۱۱۱)