مبدأ حرکت نیروها شیطانی است یا رحمانی؟

#4446
orkideh
مشارکت کننده

ما برای اینکه کارهایمان را انجام دهیم هيچ وقت نمي شود قلب و فکرمان بدون يک نيروي خيالي حرکت کند ، ما هميشه بر اساس قواي خياليه کارهايمان را انجام مي دهيم . به عنوان نمونه ، قبل از اينکه بلند شويم و به حرم آقا علی بن موسی الرضا(ع) برويم ، يک تصور خيالي از حرم داريم که بر اساس آن بدن را حرکت می دهيم تا برسیم حرم . آن صور خيالي که عامل حرکت ما است بر اساس تجلي نور الهي بر قوه ي خيال ما به وجود آمده است ،حال برای رفتن به جایی که گناه در آن زیاد می باشد خیالی که ما را حرکت می دهد بر اساس وسوسه هاي شيطان ايجاد شده است ،
خيال ما خالي از يکي از آن دو نمي باشد . اگر زمينه ي پذيرش نور الهي ضعيف شد ، شيطان با تحريک قوه ي وهميه فعاليت خود را شروع مي کند و با وعده هاي دروغ ما را به مسيري که مي خواهد مي کشاند .
قرآن مي فرمايد : « و قال الشيطان لما قضي الامر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لي عليکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لي فلا تلوموني و لومرا انفسکم ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخي اني کفرت بما اشرکتمون من قبل ان الظالمين لهم عذاب اليم » (۱) و چون روز حساب بر پا شد شيطان مي گويد : خدا به شما وعده داد ، وعده ي راست ، و من به شما وعده دادم ، و خلاف کردم ، و مرا بر شما هيچ تسلطي نبود جز اينکه شما را دعوت کردم و اجابتم نموديد پس مرا ملامت نکنيد و خود را ملامت کنيد ، من فريادرس شما نيستم و شما هم فرياد رس من نيستيد ، من به آنچه از قبل براي خدا شريک مي دانستيد ، کافرم . آري ستمکارن عذابي پر درد خواهند داشت .
طبق آيه ي فوق شيطان در آن شرايط دارد مي گويد خودتان بد بوديد و زمينه ي پذيرش نور الهي را در وجود خود از بين برديد ، من را چرا ملامت مي کند . چون اهل جهنم در قيامت به شيطان مي گويند : چرا ما را گمراه کردي ؟ مي گويد : من شما را گمراه نکردم ، در اين گمراهي خودتان را ملامت کنيد ، من ديدم شما پذيراي وعده هاي من هستيد ، جلو آمدم ، باز بيشتر پذيراي وعده هاي من بوديد ، بيشتر جلو آمدم . گاهي آنقدر طرف پذيراي شيطان مي شود که به تعبير اميرالمومنين « عليه السلام»: « اتخذوا الشيطان لامرهم ملاکا و اتخذهم له اشراکا فباض و فرخ في صدورهم و دب و درج في حجورهم فنظر باعينهم و نطق بالسنتهم فرکب بهم الزلل و زين لهم الخطل فعل من قد شرکه الشيطان في سلطانه و نطق بالباطل علي لسانه » (۲)
شيطان را معيار کار خود گرفتند ، و شيطان نيز آنها را دام خود قرار داد و در دلهاي آنها تخم گذارد ، و جوجه هاي خود را در دامانشان پرورش داد . با چشم هاي آنان مي نگريست ، و با زبان هاي آنان سخن مي گفت . پس با ياري آنها بر مرکب گمراهي سوار شد و کردارهاي زشت را در نظرشان زيبا جلوه داد ، مانند رفتار کسي که نشان مي داد در حکومت شيطان شريک است و با زبان شيطان ، سخن باطل مي گويد .
حضرت مي فرمايند ممکن است کسي روح و عقل و قلبش ، همه و همه در دست شيطان قرار مي گيرد .
حال قضاوت کنید که مبدأ حرکت شما و خیالاتتان شیطانی می باشد یا رحمانی ؟
اگر غلبه با نیر وهای ملکوتی باشد به قلب الهام مي شود که خدا انسان را تنها نمي گذارد ، به خدا توکل کن و اضطراب به خود راه نده . چيزي نمي گذرد شيطان مي آيد و وسوسه مي کند که نه آقا اگر دير بجنبي بدبخت مي شوي ، با رشوه هم که شده بايد اين کار را بکني . باز ملک با الهاماتش به دادمان مي رسد و باز شيطان با وسوسه هايش فکر ما را به دست مي گيرد و همين طور جنگ بين ملک و شيطان هست تا اينکه يا قلب ملکي مي شود يا شيطاني . عموماً از چهل سال به بعد تکليف آدم ها معلوم مي شود . انسان ها بيشتر ميدان را به شيطان داده ، اينقدر او جلو مي آيد تا تمام قلب را شيطاني کند . حالا که تمام قلب انسان شيطاني شد ، ديگر خودش را کاملاً در اختيار شيطان مي گذارد ، و کارش به جن گیری و جادوگری و کارهایی که شیطان پست می کند می کشد.