Re: تسخير

#3799
ناشناس
غیرفعال

من به خاطر مشكلاتم عضو سايت شدم. الان چندين ساله كه مثل تارك دنياها، تنها زندگى ميكنم و حتى درب خونه رو به روى كسى باز نميكنم چون اون موجود عصبانى ميشه و بلافاصله مريض ميشم. تا الان دو سه بار دكترها بر اساس آزمايشات و راديولوژى، بهم گفتن كه بايد عمل جراحى بشم ولى من فقط به اين موجود ميگم "غلط كردم ديگه سعى نميكنم از دستت خلاص بشم و التماسش ميكنم" و بلافاصله خوب ميشم! دكترها وقتى تصاوير راديولوژى رو كنار هم ميذارن، باورشون نميشه كه اينا مال يك نفر باشن چون مثلا ديسك كمر در تصوير دوم، كاملا از بين رفته، يا تاندول زانو كه پاره شده بود، كاملا بهبود يافته و اثرى ازش نيست. ميگرن اصلا ميگرن نبوده، زخم معده و اثنى عشر در آندوسكوپى، تاييد شده ولى الان ديگه وجود نداره. انقدر تعداد بيماريها زياده كه دكترهاى شهر همه منو ميشناسن و براشون علامت سوال شدم! بيماريها اصلا فيزيكى نيستن.

مشكلم با كسى كه مشكلات مالى داره يا بختش رو بستن، خيلى فرق داره، من فقط ميخوام عادى زندگى كنم. حتى وقتى داشتم ماجرا رو مينوشتم، دو بار درب حمام با شدت باز و بسته شد يعنى حتى با اين ارتباط هم مشكل داره و نميخواد من با كسى حرف بزنم. من مديوم نيستم ولى دو سه بار با تخته اويجا سعى كردم كه باهاش ارتباط بگيرم، فقط يك جمله رو تكرار ميكنه " از فلانى فاصله بگير " ! منظور از فلانى، اساميه دوستان و آشنايان هست كه نميخواد من باهاشون در تماس باشم. يكبار هم گفت كه "١٩ سالشه و در اون خونه توسط سه مرد كشته شده و در باغچه ى اونجا دفن شده و كسى از اين موضوع مطلع نشده و به همين علت از مردها بيزاره و چه برادران من و پدرم و چه مردهايى كه به ما نزديك ميشن، مورد نفرتش هستن و اگر من به مردى حتى فكر كنم، ازم انتقام ميگيره! گفت كه به اون خونه براى چاى دعوت شده بوده ولى اون مردها قصد تجاوز بهش رو داشتن." البته وقتى با اويجا ارتباط گرفتم، با دوستم بودم كه اون هم مديوم نبود و نميدونم تا چه حد اين ارتباط برقرار شد. اسمش يك چيزى مثل نسرين يا نسترن بود.

من مسلمان نيستم ولى حتى رفتم پيش يك پير مسلمان كه در اين مساله شهرت داره. تا كارش رو شروع كرد، من رعشه و تب شديد گرفتم و نشد ادامه بديم. بهم يك بطرى آب داد كه هر روز از اون بطرى كمى بخورم و به سينه، چشمها و گوشهام بزنم. گفت يكماه طول ميكشه تا ولت كنه. ولى بطرى به طرز عجيبى مفقود شد! اون پير بهم گفت كه در جايى بودى، كه چيزى از تو خوشش اومده و با تو همراه شده و دوست نداره كسى بهت نزديك بشه (اسم جن رو نبرد، گفت چيزى) . من الان چهل سالمه و زندگيم تا الان كاملا نابود شده و حتى يك روز آرامش نداشتم. تصور اينكه تا آخر عمرم اينطورى پنهانى زندگى كنم و در تنهايى بميرم، باعث وحشتم ميشه.

خواهش ميكنم اگر واقعا جوابى براى اين قضيه داريد، دريغ نكنيد. من نميتونم دست به كارى بزنم كه اين موجود از من دور بشه چون بدنم ديگه طاقت بيمارى نداره و به شدت ضعيف شدم. فقط اگر راهى ميدونين كه با اين موجود ارتباط بگيرم و با خودش حرف بزنم و از خودش بخوام كه به من رحم كنه، بهم بگيد. هر تلاشى براى خلاص شدن از دستش، برام به قيمت سلامتى و جونم تموم ميشه. كاش يك مديوم ميشناختم كه باهاش حرف بزنه و ببينه واقعا چى ميخواد؟ شايد ميخواد كارى براش انجام بدم؟

از اينكه سوالم ناديده گرفته شد و كسى جواب نداد، تعجب نكردم چون معمولا اين موجود، اين كار رو انجام ميده، يعنى چشم افراد رو ميبنده و يا در اونها عدم ايجاد علاقه به ارتباط با من ميكنه.