Re: بـــــــــــــرون فــــــــکـــــــــنــــــــــی

#2938

سعيد عزيز، پاسخ غرورآميزى كه به من داديد، منو ياد اولين مواجهه ى مولانا و شمس تبريزى انداخت:

مولانا مشغول تدريس به صدها شاگرد خود در مسجد بود، شمس از گرد بيابان رسيد و با لباسى ژنده و خاك آلود وارد مسجد شد و در كنار شاگردان مغرور مولانا نشست. در جايى از درس، شمس سوالى ساده از مولانا پرسيد. مولانا نگاهى به سراپاى شمس كرد و احساس كرد كه در شان او نيست كه پاسخ چنين بى سر و پاى ژنده پوشى را بدهد. پس با تمسخر گفت: "اين را تو ندانى"! و به درس ادامه داد. ناگهان آتشى در ميانه ى زمين و هوا، در مقابل مولانا ظاهر شد كه فقط مولانا آن را ديد. پس با ترس به عقب پريد و گفت : "اين چه بود!؟" ، شمس از جا بلند شد و با تمسخر به مولانا نگاه كرد و گفت : " اين را هم تو ندانى"! و از مجلس درس مولانا خارج شد…
صحبت سعید عزیز درست بود، و این پیشرفت منظور پیشرفت معنوی و عرفانی نبود ک شما ب دل بگیرین 😉
این پیشرفت در برونفکنی ارادیه و مسائل مربوط ب چشم سومه
بله در بین افرادی ک برونفکنی انجام میدن شاید یک درصد این توانایی را در برونفکنی داشته باشند