Re: ارتباط با همزاد

#2315
marall
کاربر

استاد ببخشید من همیشه مزاحم شما میشم..اما یک سوال دیگهم دارم از شما

اتفاقاتی که درباره خالم ،تعریف میکنم برای چهل سال قبل هست و الان خاله ی من 60 ساله هست….نام خاله من زهرا و نام مادرش نوروزبیگی هست

استاد حرفایی که میزنم با اطمینان صد درصد هست و جز توهمات نیست..خاله من در سن نوجوانی جن دید که اونو به عروسی دعوت میکردن و ادرس عروسی هم داده بودن که کجا بیاد..اما خاله من از ترسش قبول نمیکنه به اونجا

بره..همچنین داخل حمام عمومی که قدیما رفته بوده یک زن خوشگل از نوع جن دیده و یکبار هم ،هنگام سوختگی با ابگرمکنه قدیمی حمام جن میبینه..

طی همه این اتفاقات اعصاب روانش بهم میریزه و حتی چند روزی زبونش بسته میشه.

تا اینکه خالمو میبرن پیش ملا حسن که در اشخانه شهر بجنورد هست..ایشون تا خالمو میبینه و بدون اینکه خالم مشکلشو بگه..ملا میگه شما جن و همزاد داری.. و درنهایت باید دعوت اونهارو قبول میکردی وگرنه تورو به روز بد میذارن و بعدها دچاربیماریهای سخت جسمی و روحی روانی میشی

..ملا حسن به خالم میگه سالی یکبار باید بیای پیش من تا اتفاقات بد و اون بیماریهای جسمی روانی برات نیفته ..تا زمانی که پدربزرگم زنده بود خالم سالی یکبار میرف پیش ملاحسن

و خالم تا زمانی که حرف این ملاحسنو گوش میکرد حالش بسیار خوب بوده .

اما بعد ازون گفت من دیگه خوب شدم و نمیرم..ازسالی که خالم نرفت به قلعه سیمرغان ((سیمرغان که همون روستای ملا حسن در شهر اشخانه بجنورد هست))از موی سر خالم تا نوک انگشت پاش بیماری گرفت..

هر نوع بیماری چشمی قلبی داخلی و هرچی فکرکنید خالمو گرفت…طوریه که در سن 50 سالگی خالم از راه رفتن موند و حتما باید دو نفردستشو میگرفتن..خلاصه بگم استاد جان خالم الان همه بیماریهای جسمی دنیارو داره

و از نظر روحی روانی هم بهم ریخته..و اینقدر حالشون بده که نمیتونه از خونش بیرون بره چه برسه سوار ماشین بشه و دوباره پیش ملاحسن بره… و خالم میگه هنوزم یک شکلی از همزادشو میبینه که از کنارش رد میشه و اونو کاملا احساس میکنه و توهم نمیزنه…
.لطفا کمک کنین استاد ببینین این جنهایی که خالمو اذیت میکنن و همزادی که داره به چه گونه هست؟شما چه راهی برای خالم پیشنهاد میکنین ؟؟استاد من امشب با خالم حرف زدم و تعریف شمارو کردم..و بهش امیدواری دادم حتما راهی برای بهترشدنش هست..لطفا کمک کنین ممنونم