هیپنوتراپی Hypnotherapy

بازدیدها: 65

 

 

 
 
 

هدف از هیپنوتیزم درمانی( Hypnotherapy) : هیپنوتیزم درمانی، رویکرد جدیدی است که چگونگی تلقین به کاربردن هیپنوتیزم ، بالینی را به خواننده نشان می دهد . این رویکرد جدید ، برای متخصصین بالینی(Clinician) نوشته شده است در خصوص درمان بیماران به وسیله ی هیپنوتیزم دانش و یا آگاهی قبلی ، داشته و یا نداشته باشند . درمان و القاء هیپنوتیسمی به شیوه های مرحله به مرحله ای تقسیم می شوند . نسخه هایی از شیوه های القاء هیپنوتیسمی ، تلقینات درمانی و عمل مقابل درمانگر و درمانجو در سراسرکتاب فراهم آمده و توجه خاصی به تکنیکهای بالینی شده است . نمونه های موردی  نیز برای نشان دادن طرز استفاده ی روشهای هیپنوتیسمی ذکر شده اند

چارچوب بالینی ما در این مقاله بر اساس تلفیق روشهای هیپنوتیزم درمانی سنتی و امروزی است به عنوان مثال گاه درمانجویان به ترکیبی از روش اریکسوتن(EricksonianMethod) و روش رفتاری – شناختی(Cognitive-behavioral Method) درمان می شوند . اگر خوانندگان را با هر یک از رویکردهای هیپنوتیزم درمانی که به نحوی برای ما موثر بوده اند، آشنا خواهیم کرد .

هیپنوتیزم درمانی سنتی(TraditionalHypnotherapy)

هدف هیپتونیسم درمانی سنتی ایجاد علائم سکون و آرامش به طریق تلفیق مستقیم است . به عنوان مثال یک هیپنوتیزور سنتی ممکن است برای تسکین و تخفیف درد ، به بیمار هیپنوتیزم شده ، آموزش زیر را  بدهد :

«تا ده که بشمارم، دردتان بطور کامل برطرف خواهد شد» نیز ممکن است هیپنوتیزور ، تصویر ذهنی هدایت شده ای را در این خصوص بکار ببرد مثلاًممکن است درمانجو رابه تجربه ی بی هوشی شدید

 

 

هدایت سازد که این بی هوشی شدید دربرگیرنده ی احساس کرختی و کاهش درد بشود . خود هیپنوتیزم (Self -Hypnosis) ممکن است آموزش دیده شود گرچه فعال درمانجو در این حالت مورد نیاز نمی باشد علاوه بر این ، اکثر هیپنوتیزورهای سنتی سعی می کنند علائم تخفیف درد را بدون کشف علل زیر بنایی آن علائم به دست بیاورند. با این وجود تعدادی از هیپنودرمانگران (Hypnotherapists) سنتی(برنهایم ۱۸۹۵، پرنس و کوریات(Bernheim) ، ۱۹۰۷) دریافتند که روشهای تشخیص بینش(Insight-OrientedMethods) که مبتنی به ترغیب ، استدلال و بازآموزی هستند بعضی وقتها در بدست آوردن علائم تسکین درد ضروری می باشند . تاکید آنان بر ارزیابی مجدد منطقی (بازسازی شناختی(Cognitiverestructuring)) اغلب دربر گیرنده ی تلقینات هیپنوتیسمی جهت تغییر الگوهای فکری با علائم بالینی می شد .

تحلیل هیپنوتیسمی(Hypnoanalysis):

فروید(Freud) (1920) کارآئی تلقین مستقیم را در درمان هیپنوتیسمی مورد سئوال قرار داده و نتیجه گرفت که:

تلقین مستقیم صرفاً در بعضی موارد می تواند به کار گرفته شود و در موارد دیگر نمی تواند مورد استفاده واقع شود با بعضی از تلقینات ، نتایج بهتری به دست می آید و با بعضیها ، نتایج کمتری و هیچ کس نمی داند که چرا وضع چنین است اما بدتر از ماهیت متغیری تلقین مستقیم ، بی ثباتی آن در نتایج است که بعد از مدتی از بیمار شنیده می شود که درد مزمن او دوباره برگشت و یا درد دیگری جای درد قبلی را گرفته است (۱۹۲۰) .

انتقاد شدید فروید تعدادی از شاگردانش را از دخالت دادن هیپنوتیزم در روان درمانی باز نداشت . تحلیل هیپنوتیسمی حاصله، تکنیکهای هیپنوتیسمی را با روانکاوی آمیخت و چنین استنباط شد که هیپنوتیزم مستقیماً می تواند از ضمیر ناخودآگاه بهره برداری کرده و به همین خاطر فرایند روانکاوی کشف و تفسیر مقاومتها ، دفاعها، رویاها و انتقال سرعت بخشد .

علاوه بر این ، روشهای تحلیلی استاندارد از قبیل تداعی آزاد (Freeassociation) و تعبیر رویا(Dream interpratation) تحت تاثیر هیپنوتیزم سودمند به نظر رسیدند . به عنوان مثال تلقینات هیپنوتیسمی توانستند در ایجاد رویا یادآوری و فهم آن موثر واقع شوند .

درمان موثرتر و کوتاه مدت از طریق تحلیل هیپنوتیسمی مبتنی بر این فرضیه است که هیپنوتیزم به متخصصین بالینی اجازه می دهد که به وطور مستقیم با ضمیر ناخودآگاه درمانجو رابطه برقرار نموده و بدین وسیله بهبودی ماده ی ضمیر ناخودآگاه را سهولت بخشید در نهایت پرداختن به تعارضات ضمیر ناخودآگاه و راه حل های آن ، زمینه را برای دیرپایی تغییر درمانی فراهم می آورد .

«هیپنوتیزم درمانی جدید» بر تسکین علائم و هم براصلاح بینش تاکید دارد و برخلاف تحلیل پیتنوتیسمی ، هیپنوتیزم درمانی جدید «بینش» را از طریق علم به شناختهای ناسازگارانه از قبیل خود تلقینات منفی و اثرات آنها روی رفتار و هیجانات به دست می آورد . این گونه شناختهای متناقض ، همان چیزیهایی هستند که روانکاوان ممکن است بدانها به عنوان ماده ی نیمه هشیار اشاره کرده باشند، به این معنا که به عنوان افکاری اشاره شده اند که هر وقت لازم گردد می توانند به قسمت آگاه ذهن آورده شوند .

علاوه بر بازیابی مواد ناخودآگاه ، تکنیکهای تحلیل هیپنوتیسمی از قبیل بازگشت سنی و یادآوری توسعه یافته ، می توانند در روشن کردن عقاید ، نگرشها و افکار ناسازگارانه یاری نمایند .

هیپنوتیزم درمانی اریکسون(Ericksonian Hypnotherapy):

هم روش اریکسون و هم روش سنتی، بیشتر بر علائم تسکین تکیه دارند تا بینش(Insight) درمانجو نسبت به مشکل در این روش برعکس تمایل هیپنوتیسمی ، هیچ تلاشی در هیچ یک از دو الگو جهت غلبه به تعارضات ضمیر ناخودآگاه صورت نمی گیرد. گذشته از این روش اریکسون در ارجحیت دادن به تلقینات غیر مستقیم با روش هیپنوتیزورهای سنتی فرق می کند . اریسکون اعتقاد داشت ، احتمال کمتری دارد تلقینات غیر مستقیم مقاومت درمانجو را برانگیزند .

برای کاهش آگاهی و هوشیاری درمانجو نسبت به تلقینات و مقاومت احتمالی در برابر این تلقینات ، تلقینات غیر مستقیمی از قبیل آموزشهای تناقضی ارائه می گردد . به عنوان مثال ، برای دستیابی به تسلیم درمانجو، درمانگر اریکسونی احتمالاً به درمانجوی مخالف یاد می دهد تا به مقاومت خود ادامه دهد .

در یکی از موارد ، درمانجوی مقاوم به تلقین هیپنوتیسمی اولیه با بازکردن چشمان خود در اواسط تلقین و بااظهار این که «تاثیر نمی کند» پاسخ داد . درمانگر پاسخ درمانجو را با موافقت کردن و با اظهار این که تلاش بعدی او در هیپنوتسیم نیز احتمالاً با شکست مواجه خواهد شد ، مورد استفاده قرار داد . درمانجو اعتراض کرد که درمانگر دارد تسلیم او می شود ، اما درمانگر به او اطمینان داد که چنین نیست و بدین ترتیب در تلاش بعدی با موفقیت هیپنوتیزم را با اندک تغییری در شیوه ی تلقین ، ایجاد کرد .

یکی از مفاهیم مهم اریکسون که فرایند متقابل درمانگر و درمانجو را توصیف می کند«همگی و هدایت»( Pacing and Leading) نامیده می شود. زمانی که تلقینات با تجارب و رفتار درمانجو سازگاری داشته باشد می توان گفت که درمانگر در حال همگامی با درمانجو است وقتی که بیمار ، همگامی را پذیرا می شود ، هیپنوتیزور  می تواند نقش هدایت کننده ای را ایفا کرده و دستور دهی بیشتری داشته باشد . به عنوان مثال ، درمانگر ممکن است درمانجو را وقتی که دارد نفسش را بیرون می دهد ، با گفتن این که «دارید نفس خود را بیرون می دهید» همگامی کرده و با اضافه کردن این جمله که « شروع به تن آرامی خواهد کرد» درمانجو را هدایت کند .

الگوی رفتار هیپنوتیسمی:

سالتر(salter) (1949) هیپنوتیزم را بر حسب تعریف پاولف توضیح داد : او چنین می پنداشت که کلمات اساساً محرکهای شرطی شده ای هستند که پاسخ شرطی هیپنوتیزم را استخراج می کنند .  کاربردهای بالینی سالتر از هیپنوتیزم شامل شرطی سازی تقابلی ترس، هراس(Phobia) و اموزش درمانجویان برای استفاده از تلقین به خود مثبت می شد . روشهای سالتر شباهت زیادی به روشهای رفتاری و شناختی اخیر از قبیل تن آرامی ، حساسیت زدایی و بازسازی شناختی دارد .

 

 

گروگر و فزلر(Koger& Fezler) (1976) نیز هیپنوتیزم را با تکنیهای رفتار درمانی در هم آمیختند از آنجا که شیوه های هیپنوتیزم درمانی و تکنیکهای رفتار درمانی شباهت زیادی با هم دارند (وینزنهفر(Wetizenhoffer) 1972) لذا نوعی یکپارچگی طبیعی بین این دو رویکرد می توان به عمل آورد. به عنوان مثال ، تکنیکهای تن آرامی و تصویر سازی ذهنی هم در هیپنوتیزم و هم در رفتار درمانی مشترک هستند.

هیپنوتیزم درمانی رفتاری- شناختی(CBH): هیپنوتیزم درمانی رفتار-شناختی یک اصطلاح کلی برای رویکردهای رفتاری – شناختی درهیپنوتیزم درمانی است .روشهای هیپنوتیزم درمانی رفتاری-شناختی بر این فرض مبتنی است که اغلب اختلالات روانی از یک نوع خودهیپنوتیزم مخرب ناشی می شوند که توسط آراازه (Araoz) (1981 و۱۹۸۲ و۱۹۸۵)خودهیپنوتیزم منفی(Negitzenhoffer(1972)) نامیده شده است . آرااز روشن ساخت که افکار و تصورات منفی که بدون ارزیابی انتقادی توسط فردی پذیرفته شوند شبیه هیپنوتیزم عمل خواهند کرد. به درمانجوی هیپنوتیزم درمانی رفتاری – شناخت نشان داده می شود که چگونه محتویات خود هیپنوتیزم ، تصاویر ذهنی منفی و افکار خود شکن(Self-defeating) می توانند توسط فرآیند صحیح خود هیپنوتیزم مثبت تغییر داده شوند .

بدین ترتیب ، درمانجو چگونگی کنترل فرایند خود هیپنوتیسمی را یاد می گیرند .

به عنوان مثال ، افکارخودشکن از قبیل «نمی توانم سیگار کشیدن را متوقف سازم» «همیشه گرفتار سیگار خواهم بود» تلقیناتی هستند که با تلاشهای درمانجو برای ترک سیگار در تعارض هستند . خود تلفینات مشابه دیگری چون « شکست خوردم پس آدم سست عنصری و ضعیف النفسی هستم » می توانند احساس ناامیدی و یأس را در شخص ایجاد نمایند . در این حالت به درمانجو یاد داده
می شود که چطور خود تلقینات سازنده ای را جایگزین خود تلقینات منفی نماید مثل این تلقینات « می توانم سیگار را ترک کنم چون خویشتن داری زیادی دارم » به درمانجویان همچنین گفته می شود که این تلقینات مثبت را در طول تمرین خود هیپنوتیزم و نیز در مشکلات زند گی واقعی خود ، تکرار کنند . بعد ، متخصص بالینی توضیح می دهد که چنانچه درمانجو نیاز به کمک فوری برای کاهش اضطراب و یا رفع پر خوری و ترک سیگار داشته باشد . القاء هیپنونیسمی قبل برای موفقیت آمیز بودن خود تلقینات درمانی ، لازم نیست .

آموزش مهارتهای هیپنوتیسمی(Hepnotic – Skills training) :

مفهــوم آموزش مهارتهای هیپنوتیسمی مبتنی بر این قضیه است که تلقین پذیری هیپنوتیسمی ؛ یک مهارت آموزشی است و یک خصیـــصه غیر قابل تغییر نمی باشد . در مانجو یاد می گیرد که توسط شیوه های آموزش مهارتها به تلقینات پاسخ دهد . این شیــــوه ها عبارتند از : سرمشق گیری ؛ آموزش چگونگی  تفکر و تصــور توأم با تلقینات ؛ تکنیکهای متوقف کننده فکر برای قطع رفتـار مغشوش کننده از قبیل «نمی توانم آن را انجام دهم » و روشهای شکل دهی که آزمودن (Subject)را در پیشرفتهــــای تدریجی در پاسخدهی هیپنوتیسمی تقویت می کند . پژوهش در زمینه عملکرد هیپنوتیسمی ( به عنوان مثال ، دیاموند(Diamond) 1974 و ۱۹۷۷ گارگیلو(Gargiulo) 1983، کاتز(Katz) 1979 ) نشان می دهد که الف) توانائی هیپنوتیسمی معمولاً در میان افراد مختلف فرق می کند ، بعضی از آزمودنیها توانائی هیپنوتیسمی بالائی دارند و بعضیها تقریباً اصلاً ندارند و اکثریت دارای توانائی هیپنوتیسمی متوسط هستند و ب) توانائی هیپنوتیسمی می تواند توسط آموزش مهارتهای آن تغییر داده شود . ( نمونه ای از آموزش مهارتهای هیپنوتیسمی را در فصل دوم این کتاب می توان یافت ) ج) اکثر اقدامات هیپنوتیزم درمانی صرفاً مستلزم خلسه سبک تا متوسط است ، به نحوی که توانائی هیپنوتیسمی بالائی مورد نیاز نیست .

هیپنوتیزم درمانی جدید

رویکردی یکپارچه

اکنون الگوهای خلاصه شده قبلی هیپنوتیزم را به صورت یک رویکرد بالینی عملی ، یکپارچه خواهیم کرد و تشابهات مهم مفاهیم زیربنائی و تکنیکهای درمانی را روشن خواهیم نمود . در سراسر این کتاب ، روشهای هیپنوتیزم درمانی را از رویکردهای مختلف انتخاب کرده و برای به دست آوردن اثرات درمانی بیشتر ، بکار خواهیم برد. مــــــا رویکردی را که به بهترین روش توصیف شده باشد به عنوان « گلچیــن تکنیکها(Technicaleclecticism) » قبول می کنیم در گلچین تکنیکها ، درمانگر از رویکردهای درانی مختلف آزادانه استفاده می کند بدون این که ضرورتاً نظریه هائی را که این تکنیکها از آنها مشتق شده اند ، بپذیرد .

همکـــاری و انگیزش(Cooperation andMotivation) : به همان انـــدازه که الگوهای فکــــری مختلف به نظر می رسد به همان اندازه در مورد متغیرهای آزمودنی که عملکرد هیپنوتیسمی را تحت تأثیر قرار می دهد ، درجه سازگاری مهمی وجود دارد . یکی از مهمترین عوامل مشترک در اغلب الگوهای اصلی هیپنوتیزم ، تمایل آزمودنی برای همکاری با هیپنوتیزور می باشد (اسپانوس و باربر(Spanos and Barber) 1974 ) بررسی نوشتاری تجربی و نظری که به کشف عوامل مرتبط با عملکرد هیپنوتیسمی پرداخته اند ( اسپانوس و باربر ۱۹۷۴ ، ۱۹۷۶ ) اهمیت همکاران و انگیزش آزمودنی را تأیید کرده است . اخیراً رااز (۱۹۸۱ ، ۱۹۸۲ ، ۱۹۸۵ ) نیز اهمیت انگیزش درمانجو را در الگوی « هیپنوتیزم جدید » (New hypnosismodel) خود تأیید نموده است .

با این وجود ، فرمهائی از هیپنوتیزم بالینی هستند که ممکن است نیاز به همکاری آگاهانه درمانجو نداشته باشد. به عنوان مثال، به نظر می رسد تکنیکهای غیر مستقیم اریکسون به همکاری آگاهانه درمانجو بستگی نداشته باشد .

در کار بالینی ، برای هیپنوتیزور اهمیت دارد که تکنیکهای هیپنوتیسمی مخصوص درمانجو را تشخیص داده و آنها را طوری انتخاب نماید که بتواند شامل تکنیکهایی باشد که از بیش از یک الگوی مفهومی مشتق شده باشد . هر وقت که امکان داشته باشد سعی
می کنیم همکاری آگاهانه درمانجو را بر شماریم . هر وقت که این همکاری ممکن نباشد ، مثلاً به علت اضطراب و یا مقاومت – روشهای غیر مستقیم را بکار می گیرم .

تفکر و تصور : علاوه بر همکاری آزمودنی ، اسپانوس و باربر (۱۹۷۴) ضمن بررسی تشابهات موجود در بین الگوهای فکری هیپنوتیزم به این نتیجه رسیدند که سطح درگیری آزمودنی در افکار و تصویر سازیهای ذهنی مرتبط با تلقین ؛ قویاً عملکرد هیپنوتیسمی را تحت تأثیر قرار می دهد . به همین ترتیب ، هیپنودرمانگر رفتاری – شناختی بین شناختها و یا خود تلقینات و پیامدهای رفتاری و هیجانی یک رابطه علی مستقیم ، فرض می کند . به عنوان مثال ، اگر کسی از آزمودنی بخواهد تا مزه ای را تجربه کند ممکن است به آزمودنی یاد دهد تا خوردن غذای مورد علاقه اش را تصور نماید .

اریکسون نیز چگونگی مشمول فرآیندهای شناختی را در هیپنوتیزم شرح داده است . وی مفهوم فرآیندهای فکری پویا (Ideodynamic) را برای توضیح این موضوع به کاربرد که چطور تصویر سازیهای ذهنی ، افکار و عقاید به جانشین های حسی و ادراکی و واکنش های هیجانی ، رفتار حرکتی ، رؤیاها و غیره (اریکسون و راسی ۱۹۷۹ ) تبدیل می شوند .

به عنوان مثال ، یک تلقین حسی فکری(Ideo sensory) به این نحو خواهد بود که « یک نسیم خنک می تواند شخص را به احساس آرامش واداشته و در او خارش پوستی را ایجاد نماید » تلقین فکری حرکتی(Ideomotor) حرکتی برای شناوری دست در هوا به این شکل می باشد که « اغلب مردم می توانند چنین تجربه ای را بکنند که مثلاً یک دست آنها نسبت به دست دیگری سبکتر است »

درحالیکه هیپنودرمانگر رفتاری شناختی به درمانجو یاد می دهد تا از رابطه بین افکار و احساسات و چگونگی کنترل آنها باخبر باشد ، هیپنودرمانگر اریکسون ، بدون این که درمانجو از فرآیند باخبر باشد برای تبدیل کردن افکار به احساسات تلقین غیر مستقیم و توانائی طبیعی درمانجو را بکار می برد . بجای تلقین مستقیم این که درمانجو مزه را تجربه کند آن طوری که هیپنودرمانگر رفتاری-شناختی ممکن است انجام دهد ، درمانگر اریکسونی،تلقین غیرمستقیم را برای ایجاد یک پدیده حسی فکری بکار می برد : « بعضی از مردم غذای خود را چنان خوب تصور می کنند که گوئی در واقع می توانند آن را مزه کنند » ( اریکسون و راسی ، ۱۹۷۹  صفحه ۲۳ ) تلقین چه مستقیم باشد و چه غیر مستقیم ، هم تلقینات اریکسونی و هم تلقینات رفتاری – شناختی ، درمانجو را به راهبرد(Strategy) باروری شناختی مجهز می نماید . به نظر ما بسیاری از اشکال آسیب شناسی روانی حداقل تا حدودی نتیجه خود تلقینات منفی و یا نتیجه خود هیپنوتیزم منفی است . بسیاری از تکنیکهای پیشنهادی این کتاب به منظور یاری کردن در مانجو جهت آگاهی از این شناختهای منفی و تغییر آنها طرح می شوند .

همانندی تکنیکها : علاوه بر قضایای نظری مشابه ، تکنیکهای بالینی دیگری وجود دارند که در بین الگوهای مختلف ، مشترک می باشند .

تلقینات و تصویر سازی ذهنی برای ایجاد و حفظ حالت هیپنوتیسمی ، ابزارهای اساسی بحساب می آیند . علاوه بر این ، تصویر سازی ذهنی و تلقین اغلب برای تشخیص و درمان مشکلات بالینی مورد استفاده قرار می گیرند ؛

به عنوان مثال ، تصویر سازی ذهنی می تواند درمانجو را برای مقابله با موقعیتهای اضطراب زا آماده و مجهز سازد . یکی دیگر از تکنیکهای غالب ، تن آرامی می باشد که بخشی از شیوه های تلقینات هیپنوتیسمی به شمار می آید .

یکی از استثنائات در این مورد ، « هیپنوتیزم هشیارانه  (Alerthypnosis) » است که در درمان افسردگی بکار می رود .

دو تکنیک بالینی مشابه ؛ همگامی و هدایت اریکسون و روش رفتاری تقریبهای متوالی(Successiveapproximations)است که هر دو برای تقویت درمانجو جهت پیشرفت تدریجی و تسریع بهبودی او بکار میروند . با تقریبهای متوالی ، درمانگر هر گونه اقدام کوچکی را که درمانجو جهت نیل به هدفی خاص اتخاذ می کند تقویت و تشویق  می کند .

به عنوان مثال ، اولین هدف برای درمانجویی که از اضطراب علمکرد جنسی رنج می برد این خواهد بود که در مقابل نوازش و لمس بدون تهدید ، احساس آرامش و راحتی نماید . مرحله ی بعدی درمان این خواهد بود که تدریجاً درمانجو را به تماسهای جنسی نزدیکتر هدایت کند .

این گونه تکنیکها تدریجی از هیپنودرمانگر می خواهد که در عملکرد خود طوری گام بردارد که برای درمانجو ، راحت و پذیرفتنی بوده و او را باتلقیناتی که مشکلات غیر قابل حلی را بوجود می آورند ، غافلگیر نسازد .

نشانه های هیپنوتیزم درمانی(Indications forhypnotherapy): تجربه بالینی ما حاکی از آن است که هیپنوتیزم عموماً برای درمانجویانی که بدان علاقمندی نشان می دهند به کار گرفته شود . وقتی درمانگری ، درخواست درمانجوئی را جهت استفاده از هیپنوتیزم برای درمان ، به جای استفاده از سایر روشها ، محترم می شمارد و در واقع احتمال موفقیت را افزایش می دهد . بنابراین برای درمانجویی که مخالف استفاده از هیپنوتیزم برای درمان  باشد ، استفاده آن را توصیه نمی کنیم . استفاده از هیپنوتیزم درمانی برای فرد مردد ، احتمالاً با اعتماد و پیشرفت درمانجو در تعارض خواهد بود . ما همچنین استفاده از هیپنوتیزم را در خصوص افرادی که مبتلا به حالت پارانویایی(Paranoid) شدید هستند محتاط هستیم . حتی اگر بخواهند از هیپنوتیسم استفاده شود ، ممکن است در این مورد که افکار آنها توسط  درمانگر کنترل می شود حالت پارانویا(Paranoia) از خود نشان دهند .

برای این که احتمال پیش آمدن چنین حالتی کاهش یابد . توصیه می کنیم که خویشتن داری درمانجو در مورد فرایند هیپنوتیسمی مورد تأکید قرار گیرد .

وادن (Wadden) و آندرتون(Anderton) (1982) پژوهش تجربی مربوط به کاربردهای بالینی هیپنوتیزم را بررسی کرده و دریافتند که هیپنوتیزم سنتی برای رفع تنگی نفس و درد بالینی موثر می باشد . باربر(Barber) (1981) در خلاصه بندی نوشتارهای مربوط به هیپنوتیزم درمانی ، نتیجه گرفت که اقدامات هیپنوتیزم درمانی خصوصاً برای تسکین سردردهای تنشی(Tensionheadaches) ، میگرن(Migraine) ، بیخوابی(Insomnia) و فشار خون(Hypertension) مؤثر   می باشند .

اما برعکس ، هیپنوتیزم درمانی سنتی برای درمان « عادات بد » از قبیل فربهی ، سیگار کشیدن ، و مصرف مشروبات الکلی ؛ نتایج مأیوس کننده ای را نشان داده است . دریافته ایم که هیپنوتیزم
می تواند برای بسیاری از مشکلات بالینی از قبیل اضطــــراب ، هراس ، اختلالات جنسی ، افســــردگی ، درد و حتی اختلالات عـــادت (Habitdisorders) مؤثر واقع شود بشرطی که به طوری که در این کتاب توضیح داده شده بطور یکپارچه به کار روند .

خلاصه این که هیپنوتیزم درمانی ، شمول گسترده ای را در مشکلات بالینی نشان می دهد . بسیاری از رویکردهای هیپنوتیزم درمانی شکلهای نسبتاً خلاصه درمان بوده و در جهت تسکین درد بکار می روند . به نظر ما ، اگر علائم و نشانه های بهبودی شامل تغییر افکار ، احساسات و الگوهای رفتاریی باشند که علائم را حفظ می کنند نتایج درمان دیرپایی بیشتری خواهند داشت .

تلقین هیپنوتیسمی

خلسه چیست ؟

بعضی از نظریه پردازان مدعی هستند که خلسه یکی از جنبه های مهم هیپنوتیزم نیست در حالی که بعضی دیگر از نظریه پردازان معتقدند که خلسه یکی از جنبه های مهم هیپنوتیزم است . حل و فصل این موضوع برای مقصود ما ضروری نیست . یک گروه پژوهشی برجسته ( باربر ، ۱۹۷۰ ، باربر ، اسپانوس و کیوز ، ۱۹۷۴ ) نشــــــان داده است که شیوه های القائات هیپنوتیسمی رسمی که در برگیرنده تلقینات تن آرامی و یا خواب آلودگی باشند همیشه برای تجربه پدیده هایی از قبیل برگشت سنی (Ageregression) ، یاد زودگی(Amnesia) ، جمود خلسه ای(Catalepsy) ، بی دردی(Analgesia) ، و احساس شناوری دست(Handlevitation) ، توسط آزمودنیها لازم نیستند .

با این وجود به نظر می رسد بعضی از مردم بعد متحمل شدن اولین شیوه های القاء خلسه هیپنوتیسمی که باعث احساس تن آرامی و خواب آلودگی می شود ، پاسخدهی بیشتری به تلقینات داشته باشند .

علاوه براین ، حتی اگر القاء هیپنوتیسمی رسمی برای به وجود آوردن بعضی از پدیده ها در تحقیقات آزمایشی هیپنوتیزم ، ضروری نباشد ولی خلسه هنوز هم بخشی از هیپنوتیزم درمانی است که درمانجویان انتظار دارند در درمان از آن استفاده شود .          تئدورایکس باربر (Theodore x . Barber) که یکی از نظریه پردازان برجسته غیر خلسه ای است ، اهمیت انتظارات درمانجویان را به عنوان یکی از عوامل تعیین کننده پاسخ درمانجو به تلقینات ، مورد تأکید قرار می دهد . احتمالاً به این دلیل است که باربر در کار بالینی هیپنوتیزم ، شیوه های القاء هیپنوتیزم را بکار میبرد . ( باربر ۱۹۸۴ ).

تفاوتهای فردی زیادی در بین افراد از لحاظ تجربه هیپنوتیزم وجود دارد . بعضیها احساس خواب آلودگی می کنند در حالی که بعضی دیگر احساس هشیاری و افراد زیادی می گویند که فقط احساس تن آرامی می کنند  . به نظر می رسد آنچه که شخص در طول هیپنوتیزم تجربه می کند بستگی دارد به نحوه اداء تلقینات و نیز بستگی دارد به آنچه که شخص انتظار احساس آن را در طول هیپنوتیزم دارد . اگر می خواهید درمانجو در طول هیپنوتیزم احساس تن آرامی کند بنابراین به عنوان بخشی از القاء ، تن آرامی را به او تلقین کنید و اگر می خواهید درمانجو احساس خواب آلودگی نماید ، به او تلقین خواب بکنید . اما اگر می خواهید درمانجو ، حالت انرژی زائی بیشتر را تجربه کند ، به پدیده ای بنام هیپنوتیز

Check Also

در باره هیپنوتیزم

بازدیدها: 87 با این روش می توان بر فعالیت های نا خودآگاه مغز تأثیر گذاشت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت − یک =