دوشنبه , ژوئن 18 2018
صفحه اصلی / یوگا / روانشناسى یوگا \

روانشناسى یوگا \

آگاهى یکى از مهم ترین مفاهیم در یوگاست و با این علم انسان به کشف درون خود مى پردازد و به گرفتگى هاى فیزیکى بدن خود پى میبرد و در تلاش براى بازکردن آنهاست. جسم و ذهن از یکدیگر جدائى ناپذیرند. بدن شکل ناویژهء ذهن است و شکل ناویژهء ذهن، بدن است. تمرین یوگا این دو بدن ویژه و ناویژه را همآهنگ مى کند. هر عقدهء روانى یک مطابقت فیزیکى با عقده هاى عضلانى دارد و به عبارت دیگر تنفس هاى روانى و عضلانى نسبت به هم تاثیر متقابل دارند و هدف آساناها رهائى این عقده هاست. از این روست

که یوگا هماهنگى و هارمونى لازم را بین سیستم اعصاب و غدد مترشحهء داخلى ایجاد میکند و این هماهنگى به صورت مستقیم بر سیستم های داخلى و اندام تاثیر مىگذارد. گرایش به یوگا یعنى شناخت روانى و ذهنى انسان. از این روست که میتوان یوگا را روانشناسى نام نهاد.

داریوش شایگان در کتاب "فلسفهء هند و ادیان" چنین مىنویسد: "آدمى در خم اندیشه ها و گرداب هاى نفسى سرگردان است و اندیشهء خود را هر دم به شیئى معطوف مى‌ارد. یوگا به این جریان طبیعى فعالیت ذهنى ثبات و قرار تزلزل ناپذیرى مىبخشد و مىخواهد اندیشه و ذهن را از سرگردانى دائمى برحذر دارد و آن را به نکته اى واحد متوجه سازد تا بدین نحو امواج ذهن فرونشیند و منشاء صور نفسانى خاموش و تموجات ذهنى و نفسانىقطع شود. وضع فعلى انسان امروزى گسستگى از عقبى و پیوستگى به دنیاست و از این رو هدف یوگا در برابر این وضع غیرعادى برقرارى نظم طبیعى ست که به موجب آن انسان از دنیا منفصل مىگردد و به معنا متصل مىشود. گام نهادن در این طریق یعنى مردن به دنیا و زنده شدن به معناست. و براى همین یوگیان را "دوباره زاده" مىگویند زیرا ورود به یوگا در حکم زایش نوى ست".

اساسا بحث ذهن در مکتب بودائى بىشباهت به مفهومى که مکتب فنومنولوژى از وجدان و آگاهى دارد نیست. وجدان همیشه معطوف به چیزىست. وجدان و محتوایش تفکیک ناپذیرند و بین آنها نوعى ملازمه و ارتباط جدائى ناپذیر وجود دارد. موضوع و محتواى ذهن همان فعل شعور و یا آگاهى است که همواره معطوف به چیزىست. یونگ دربارهء روان انسان چنین مى گوید: "مهم ترین قشرهاى روان انسان به نسبت افزایش عمق و غلظت آنان خصایص فردى خود را از دست مىدهند و هرچه بیشتر به سوى پائین برویم، یعنى هرچه بیشتر به دستگاه هاى خودکار و مستقل روان آدمى نزدیک شویم، این صور پیشرفته و خصیصه اى کلى پیدا مىکند. تا آنجا که کم کم جهانى مىشوند و عاقبت با جنبهء جسمانى انسان یعنى عناصر شیمیائى او درمىآمیزند. و از این روست که روان و جهان در کنه یکى است".

علم یوگا ذهن را فرایند مداوم فکر تعریف مى کند و ذهن را اندام حسى اصلى مىداند که حسهائى که از تمام بدن مىآیند در آن به هم مىپیوندند و تاثیراتى پدید مىآورند. علم جدید نیز ذهن را بخشى از فرد مىداند که شامل اندیشه، احساسات و کارکردهائى از روى حواس فرد است. آن بخش از ذهن که مسئول پاسخ هاى حرکتى فیزیکى است، ذهن فیزیکى و بخشى از ذهن که مسئول پاسخ هیجانى است، ذهن حیاتى نام دارد. آگاهى ناب در هر انسان ذهن روانى و یا ذهن معنوى است. در یوگاسوترا که مبناى آئین یوگاست، پاتانجلى هدف یوگا را چنین تعریف مىکند: "یوگا حذف مراتب ذهنى و نفسانىو عقلانى است". هاتایوگا مى گوید هرکس به حقیقت دست یابد، همانا آرامش و شادى را یافته است. تمرکز نیروى معنوى "دارانا" از ریشهء "درى" یعنى نگاه داشتن و حفظ کردن مشتق شده است. پاتانجلى در تعریف تمرکز نیروى معنوى مىگوید" تمرکز نیروى معنوى اتصال ذهن به نقطه و یا محل است. ناف، نیلوفر دل، روشنائى سر، نوک بینى، نوک زبان و یا نقطه اى در دنیاىخارج است و نیلوفر دل بیشتر مورد توجهء یوگیان است و یوگیان را بر این اعتقاد است که جان و روح در آن قرار دارد.

تنش ها در سطوح مختلف شخصیت بشر تجمع مى یابند و در سیستم هاى عضلانى، احساسى و روانى جمع مى شوند. بنابراین طبق نظریهء یوگا مى توان به سه نوع تنش اشاره نمود. یوگا معتقد است اگر ذهن عصبى و آشفته باشد، اعضاى بدن را متاثر مىکند و از این رو ریشهء بیمارى ها را در ناآرامى ى روان انسان مىجوید. آساناها در یوگا با متعادل کردن آنها در یک سطح فیزیکى، اختلالات روانى را با کار کردن بر روى آنها از طریق ذهن کاهش داده و مرتفع مىسازد. منظور از اجراى آساناها مسلط شدن بر قواى تن مىباشد و در یوگاسوترا شرط صحیح اجرا کردن آساناها عبارتند از ثبات و استوارى واقعى و آسودگى در اجراى آن حرکت. هرقدر قواى ذهن بیشتر متمرکز باشد، تن نیز آرام تر و ثابت تر خواهد بود. اما از آنجائیکه مهار تن راحت تر و عملىتر است، از طریق مهار بدن اقدام به تمرکز و آرامش ذهن مىنمائیم. در یوگا تا را ارابهء ذهن و وسیله اى لازم و ضرورى براى سکون فکرى مىدانند که باید آن را سالم نگه داشته و قوایش را تحت کنترل درآورد.

هاتا آسانا حرکاتى متناسب با ساختار آناتومیک بدن انسان است، که باعث بالا رفتن ظرفیت حیاتى مىشود و اجراى درست و کامل این حرکات موجب استحکام، قدرت، انعطاف، سلامت و تعادل آناتومیک انسان است. هدف آساناها برقرارى ثبات و آرامش در بدن است که این حالت را "راجا آسانا" و یا "جایا آسانا" مى نامند. منظور از سومین مرحلهء راه یوگا همین "راجا آسانا" مىباشد. استمرار در یک وضعیت مراقبه به مدت طولانى و با آرامش تنها زمانى ممکن است که انقباضات زائد حذف، و تقارن در کل اسکلت و در انرژىهاى بدن تعادل ایجاد گردد. رسیدن به این مرحله اهمیت بسیارى دارد زیرا در این مرحله آگاهى به جسم مادى یعنى به حوزهء انرژى متوجه مىگردد. استمرار تن در یک حالت ثابت منجر به رها شدن آگاهى از تن و توجهء آن به نیروهاى ظریف و پرانا مى شود.

یوگا هماهنگى و هارمونى لازم را بین سیستم اعصاب و غدد ترشحهء داخلى ایجاد مىکند و این هماهنگى بر سیستم هاى داخلى و اندام اثر مىگذارد. یوگا شیوه اىست از پیرامون به کانون وجود و از کانون وجود به پیرامون. یوگا روشىست براى جستجوى حقیقت. تمرین هاى یوگا این تجربهء ذهنى را به ما مىدهد که از بدن خود آگاه مىشویم. جسم و ذهن از یکدیگر جدائى ناپذیرند. بدن شکل ناویژهء ذهن است و شکل ظریف ذهن، بدن است. تمرین یوگا این دو بدن ویژه و ناویژه را هماهنگ مى کند. هر عقدهء روانى یک مناسبت فیزیکى با عقده هاى عضلانى دارد. به عبارت دیگر تنش هاى روانى و عضلانى نسبت به یکدیگر تاثیر متقابل دارند و هدف آساناها، همانا رها کردن این عقده هاست. یوگا هماهنگى و هارمونى لازم را بین سیستم اعصاب و غدد ترشحهء داخلى ایجاد مىکند و این هماهنگى بطور مستقیم بر سیستم هاى داخلى و اندام ها تاثیر مى گذارد.

روش هاى کاهش تنش: تنش ها در سطوح مختلف شخصیت بشر تجمع می یابند و در سیستم های عضلانی، احساسی و روحی جمع می شوند. بنابراین تنش ها سه نوع اند: عضلانی، روانی و ذهنی. در یوگا به مشکلات تنشی وسیعا پرداخته می شود. یوگا معتقد است که اگر ذهن عصبی باشد، شکم نیز انقباض یافته، پس از آن قلب نیز عصبی می گردد و اگر قلب نیز عصبی شود، سیستم تنش خون نیز انقباض می یابد که این چرخه ای خطرناک می باشد. لذا علم یوگا آرامش و استراحت را امری بسیار حائز اهمیت می داند. آساناها با متعادل نمودن آنها در یک سطح فیزیکی، اختلالات روانى را با کار کردن روی آنها از طریق ذهن کاهش داده، مرتفع می سازد.

یوگا اعتقاد ندارد که شعور و آگاهی تنها به انسان تعلق دارد بلکه بر این باور است که آگاهی و شعور در تمام ذات هستی وجود دارد و نیروئی قدرتمند در ذات و کالبد انسان به صورت روح شناسائی می شود. طبق فلسفهء یوگا حالات انسان از ذهنیات او الهام می گیرد. ذهنی که در گذشته سیر می کند یا چشم انتظار آینده است. حال آنکه گذشته بازگشت ندارد و آینده نامعلوم است اما آنچه که هست "زمان حال" است. یوگا به انسان حضور می دهد تا خود را در حال بجوید و در حال، روح خدا را در زیبائی ها ببیند. خدا و روح پایه های اصلی سیستم علمی یوگاست، سیستمی که ارشاد می کند زندگی را در "حال" شناسائی کنید و حضور زیبائی ها را در هستی موجود در لحظات نظاره گر باشید. طبق فلسفهء یوگا انسان تنها بدن فیزیکی نیست بلکه دارای "بدن روانی" و علاوه بر آن دارای بدن دیگری به نام "بدن پرانیک" است که پل ارتباطی بین بدن فیزیکی و بدن روانی می باشد. بدن پرانیک همچنین مسئول تنفس است و علاوه بر ارتباط با بدن فیزیکی و روانی با بیرون و با فضا نیز در ارتباط است. فضا و ترکیبات هوا تاثیرات زیادی بدر بدن و سلامت انسان دارد. یوگا معتقد است که باید بین نیروهای فیزیکی روانی و پرانیک تعادل برقرار شود تا آرامش در بدن حفظ شده و بدن در خود هماهنگ باشد.

یوگا معتقد است تا زمانی که این هماهنگی وجود داشته باشد انسان از بیماری مصون خواهد ماند. لذا بیماری را ناشی از عدم هماهنگی مابین این سه بدن فیزیکی- روانی – پرانیک دانسته و با تمرین های جسمانی و تنفسی به ایجاد این تعادل کمک می نماید. یوگا یک سیستم تفکری است که ظهورش با ظهور اندیشه یکی است و با انسان متولد شده و با او نیز به پیش می رود. و اما نظمی که در سیستم یوگا وجود دارد به فیزیکدان برجستهء هندی الاصلی به نام پتنجلی برمی گردد که در قرن هزارهء پیش از میلاد می زیسته و یوگا را در کتابی تحت عنوان "سوترا" که حدودا از ۱۹۵ آیه تشکیل شده، به تفصیل شرح داده است. پتنجلی یوگا را هم معنی اتحاد می داند. او را در حقیقت آرشیتکت یوگا می دانند. بنابراین منشاء اصل یوگا سوتراهای پتنجلی می باشد.

یوگا شخصی نیست اگر چه انسان نتیجهء امتزاج یک روح نر و ماده می باشد و خلقت تمام موجودات را ناشی از هم بستگی این دو نیرو می داند. یوگا اعتقاد دارد که عدم اتحاد و نظم بین سه نیروی روان، فیزیک و پرانیک، ناهماهنگی ایجاد کرده و در نهایت انسان را به سمت نابودی سوق می دهد. هرگاه این نظم به بی نظمی بکشد، بدن انسان از دایرهء سلامت خارج شده و ارتباط انسان با طبیعت نیز کمرنگ می شود. سیستم علمی یوگا مانع این بی نظمی بین انسان و طبیعت می گردد. از این روست که رابطهء شگرف انسان با طبیعت به روشنی در علم یوگا مشهود است. یوگا انسان و طبیعت را دو پدیدهء جدائی ناپذیر از هم تلقی می کند و معتقد است که بی نظمی بین عناصر طبیعت باعث بی نظمی و عدم ثبات ارگان های بدن انسان می گردد و آشفتگی انسان از طبیعت آشفته ناشی می شود. از این رو همبستگی بین انسان و طبیعت یکی از ارکان مهم علم یوگا به شمار می رود.

علم یوگا بر این باور است که دلیل عدم تعادل فعلی طبیعت را نیز شاید بایستی در آشفتگی های انسان سرگشته جستجو کرد. لذا بر این باور است که برای از بین بردن این ناآرامی ها تنها کار بر روی انسان کافی نیست و از آنجائیکه انسان را متعلق به طبیعت می داند، فریاد برمی آورد که به داد طبیعت برسد تا به داد خود نیز رسیده باشد. چرا که به نظم آوردن انسان، همانا در انتها به نظام طبیعت می انجامد. پاکی انسان و طبیعت دو پدیدهء جدائی ناپذیرند و یوگا در تلاش است که هر دو را پاک نگه دارد. یوگا معرفت است، معرفتی انسانی که در نهایت به پاک شدن جهان از آلودگی و خودخواهی می انجامد. یوگا توازن بین انسان و طبیعت و انسان و جهان است و از آنجائیکه فردی نیست، به همهء جهان تعلق دارد. یوگا زیباترین راز انسان معاصر است، رازی که تنها در پی تلاشی پیگیر و بی امان و صمیمی در نهایت پرده از آن برمی دارد و انسان را به عظمت و قدرت درونی خود با نگاهی دیگر آشنا می سازد. یوگا تلاشی ست برای به آرامش رساندن روح سرگردان انسان آشفتهء امروز که در جستجوی آرامش راههای زیادی را به امتحان گذاشته است.

درباره nasher

این مطالب را نیز ببینید!

قبل از شروع یوگا، بخوانید

یوگا و نکات مهم درباره آن اغلب کلاس های یوگا بر آموزش وضعیت جسمی، تکنیک …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *